ذبيح الله صفا

754

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

آبدار از تو لعل دلداران * وز تو خونين دل جگرخواران از تو شد زلف مهوشان طراز * چون شب عاشقان سياه و دراز تابناك از تو روى دلداران * خوابناك از تو بخت بيداران عارض‌افروز ماه تابانى * قامت‌افروز سرو بستانى دل عشاق را رسيده بغور * چشم خوبان سياه كرده بجور در رخ دلبران بزم‌آراى * قلم قدرت تو چهره‌گشاى اى رخت قبلهء غم‌اندوزان * جلوه‌گر در دل جگرسوزان ننمايى رخ جهانتابى * تا كسى ديده را دهد آبى نتواند كست عيان ديدن * در دل آگهت توان ديدن آنكه ديدار را بود قابل * چشم را آب مىدهد از دل توحلى بند شاهد گلزار * از غمش كرده حال بلبل زار از تو در اين سراى ويرانه * شمع مايل بسوز پروانه سروى افراختى ز گلشن جان * نام كرديش قامت جانان شمعى افروختى ز آتش دل * خوانديش روى گلرخان چگل از تو در هفت پردهء زردوز * نورده هفت شمع بزم‌افروز . . . ( از هفت اختر ) از روضة الصفات در وصف انگورستان : از طرف شرقى اين بوستان * باغ رزستان ز پى دوستان خاسته اعناب ز جنب نخيل * جنت عدنست و بس است اين دليل فخرى او فخركنان بر نبات * بوده طبر زد به از آب حيات صاحبيش برده ز دلها قرار * از دل صاحب‌نظران برده بار كشمش او آمده با آب و تاب * شيشهء پرشربت قند و گلاب خوشهء او لايق صد آفرين * نيشكر از خرمن او خوشه‌چين طبع ز ملاحى او ذوق ياب * چون سر انگشت بتان در خضاب احمديش نازك و شيرين و تر * از همه شيرين‌تر و پاكيزه‌تر . . .